سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
1 2 3 4 >

بشتابید ، بشتابید... 

 

میتونید خطا رو مشخص کنید !؟


 

 

{ بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

{ بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

{ بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

.

.

.

.

.

.

.

تموم شد عزیزان، خطایی وجودنداشت، 1بارقرآن روختم کردیم :)
 

شما هم بذارید تو وبتون ببینم بالاخره کسی می تونه خطا رو پیدا کنه یا نه؟!!! و اجرش روبگیرید.


نظر یادتون نره() مذهبی ،

  

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

 گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

 گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 گفت: من رفتنی ام!

 گفتم: یعنی چی؟

 گفت: دارم میمیرم

 گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

 گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

 گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

 با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

 فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

 گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

 کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

 خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

 اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

 خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

 با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

 آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

 سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

 ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

 گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

 مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

 الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

 حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

 گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

 آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

 یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

 گفت: بیمار نیستم!

 گفتم: پس چی؟

 گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟

 برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام...

حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

 


نظر یادتون نره() مذهبی ، اخلاقی و روانشناسی ،

  


امام رضا (ع)

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟
گرچه آهو نیستم، اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر آبم، لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟
ماه نورانی شبهای سیاه عمر من
ماه من، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟
بازهم مشهد، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟


نظر یادتون نره() مذهبی ،

  

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.
قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!

شیخ نخودکی فرمود نماز اول وقت شاه کلید است!


نظر یادتون نره() مذهبی ،

  





گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.


نظر یادتون نره() مذهبی ، اخلاقی و روانشناسی ،

  

مشخصات مدیر وبلاگ

گل زیبا

لوگوی دوستان






ویرایش

دوستان

قرآن در بلاگفا ساحل افتاده عمو پرسش مهر 8 مه نو سفر به خدا سپردمت ما برای هم نبودیم کورش عرفان- دکتر فارسی نژاد mansour13 ثانیه کلبه عشق اقلیم احساس نگاهت برای من یادداشتها و برداشتها ختم قرآن ، ختم صلوات آرامش بخشی آنتی شیطان جاده های مه آلود مذهب عشق تراوشات یک ذهن زیبا بـــه سـمــت رهایــی عاشق آسمونی احساس ابری کهکشان نوری چایی_بیجار نرگس 1 جامع ترین وبلاگ خبری دردنامه شریعت پاینده همسفر عشق عشق ****شهرستان بجنورد**** دل نوشته هواداران بازی عصر پادشاهان ღای دریغاღ من وتو کانون توحید زازران قرآن در پرشین گیگ **دختر بهار** خط ورزشی لحظه های آبی بنفشه ی صحرا یاور 313 حدیث نفس جمله آبی به رنگ دل ! شیدایی شناخت کافی یه روز خوب میاد... ناگفته های دختر تــنها سرزمین عاشقان MARAll your memoirs بهشت بهشتیان ساندا ♣ سانشو ♣ در قلمرو سکوت آسمان آبی بلوچستان رویابین یٰا عِمٰادَ مَنْ لا عِمٰادَ لَهْ ریاضیات دل نوشته های من پاتوق فرزانگان تقریرات دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه مشهد مقدس یاران امام خامنه ای - جوانان مکتب المهدی سحر یه دختره تنها حوالی نور زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده) آهــــــــــــــــــــاوران نمکستان عاشق باش و کوچک چون عشق میداند ایین بزرگ کردنت را کارشناس مدیریت بازرگانی: مهران حداد منِ دیوانه فندق! رهبرم! نسل سوم چو نسل اول هست با شعف با شعور با باور.... جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی جزتو نساء بیــــــــــــــــدهای سَرقنات قاصدک پر طلایی(حمیدرضا قدرتی) بارانِ تنهایی تنهایی من ►▌ رنگارنگ ▌ ◄ هیئت استشهادیون حضرت علی اصغر شهرمشکین دشت محمد قدرتی هدیه با شکوه خدا... قاصدک ««««« شب های تهران »»»»» تمهیدات صداقت من وآینده من نور غدیر saicology شاخابه عشق سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani شبکة المشکاة الإسلامیة سلطان آباد قره باغ زورخانه باباعلی فرهنگی vagte raftan ستاره دل نوشته های یک بسیجی اخراجی زازران آنجا که عقاب پر بریزد upturn یعنی تغییر مطلوب تینا عــــــــــــــــــاشــــــــــــقانــــــــــــــــــــه هــا درد ودل قیدار شهر جد پیامبراسلام عدالت جویان نسل بیدار اسپایکا
ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ