سفارش تبلیغ
صبا
1 2 3 >

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

 گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

 گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 گفت: من رفتنی ام!

 گفتم: یعنی چی؟

 گفت: دارم میمیرم

 گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

 گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

 گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

 با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

 فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

 گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

 کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

 خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

 اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

 خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

 با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

 آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

 سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

 ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

 گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

 مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

 الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

 حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

 گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

 آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

 یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

 گفت: بیمار نیستم!

 گفتم: پس چی؟

 گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟

 برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام...

حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

 


نظر یادتون نره() مذهبی ، اخلاقی و روانشناسی ،

  

در اولین صبح عروسی، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند.زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند.اما چون از قبل توافق کرده بودند، هیچکدام در را باز نکرد.

ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند.
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت: نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم.
شوهر چیزی نگفت، و در را برویشان گشود. اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت.
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد. پنجمین فرزندشان دختر بود.
برای تولد این فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد.

مردم متعجبانه از او پرسیدند:علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست؟ 
مرد به سادگی جواب داد:
چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه!


نظر یادتون نره() اخلاقی و روانشناسی ، طنز ،

  

همیشه راه هایی برای به تأخیر انداختن روند پیری وجود دارد.به نظر متخصصان از 35 سالگی هر سال تنها کمتر از یک درصد افت فیزیکی و ذهنی مربوط به روند پیری است در حالی که ما تصور می کنیم اضافه وزن، بیماری های مزمن و متکی بودن به دیگران با افزایش سن طبیعی است. اما در واقع سن سنجش زمان است و نمی توان عمر واقعی بدن را با آن محاسبه کرد. متخصصان فهرستی از عواملی که باعث ایجاد احساس پیری در افراد می شود تهیه کرده و بر اساس آن راهکارهای ساده ای برای کاهش این اثر پیشنهاد کرده اند.

کم تحرکی

این عامل در سرعت یافتن روند پیری تأثیرگذار است و با بیماری های مزمن ارتباط دارد. اگر نمی توانید هر روز به باشگاه ورزشی بروید، باید بدانید کارهای دیگری هم برای فعال ماندن وجود دارد. به طرز نشستن خود توجه کنید. شانه ها را عقب دهید، صاف بایستید و بنشینید و از خم شدن بپرهیزید. نفس عمیق بکشید. طوری راه بروید که گویی برای رسیدن به یک جلسه یا قرار عجله دارید.

کاهش فعالیت ذهنی

بیشتر ما گمان می کنیم در دوران بازنشستگی دیگر فعالیت ذهنی نخواهیم داشت. در حالی که می توان در این زمان روی انجام کار خاصی تمرکز پیدا کرد و یا مهارتی را آموخت. پس از سپری کردن یک روز طولانی و خسته کننده احتمالاً دوست دارید جلوی تلویزیون دراز بکشید و برنامه محبوب خود را تماشا کنید. بهتر است به جای آن به یک کار ذهنی بپردازید، از جمله بازی شطرنج، خواندن کتاب و… هر کاری که باعث شود از مغز استفاده کنید.

رژیم غذایی نامناسب

حتماً شنیده اید که میوه، سبزی، حبوبات سبوس دار و پروتئین های کم چرب برای حفظ سلامت مفید است. اما راه دیگری برای حفظ سلامت، آرام خوردن است تا غذا به خوبی هضم شود.

استرس بیش از حد

استرس مزمن باعث بالا رفتن میزان کورتیزول و در نتیجه التهاب عمومی بدن می شود. آنچه را باعث استرس شما می شود شناسایی کنید و تا حد امکان از موقعیت های استرس زا فاصله بگیرید.

همیشه مثبت بیندیشید

بیشتر مردم از تأثیرگذاری فکرهای خوب یا بد روی بدن بی اطلاعند. لازم است روی افکار مثبت تمرکز کنید.

استنشاق دود سیگار

دود سیگار برای افراد غیرسیگاری بسیار مضر است. در این زمینه محدودیت ایجاد کنید و از افراد سیگاری فاصله بگیرید.

آلودگی های شیمیایی؛

تا حد امکان در محیط آلوده و بسته قرار نگیرید و مصرف مواد شیمیایی اعم از مواد شوینده، آرایشی و… را کاهش دهید.

مصرف بی رویه دارو

 اگرچه مصرف مسکن برای رفع برخی دردها و ناراحتی ها مفید است اما در طول زمان سلامت شما را تهدید می کند. بنابراین حتماً  زیرنظر پزشک از این داروها استفاده کنید.

 


نظر یادتون نره() اخلاقی و روانشناسی ، علمی ،

  



بخشیدن دیگران دلیلش ضعیف بودن شما نیست.

آن ها را می بخشید چون آن قدر قوی هستید که می دانید آدم ها اشتباه می کنند.


نظر یادتون نره() اخلاقی و روانشناسی ،

  



گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.


نظر یادتون نره() مذهبی ، اخلاقی و روانشناسی ،

  

اشک‌های مادرم ... مروارید شده است در صدف چشمانش
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادرم؛ گویی زیرنویس فارسی دارد
دستانش را نوازش می کنم
داستانی دارد دستانش...


نظر یادتون نره() اخلاقی و روانشناسی ، حرف دل و خاطره ،

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ