قرآن

ساعت 10:11 صبح دوشنبه 14/5/1387
پزشکان دريافته اند که اگر قبل و بعد از غذا چيزي اسيدي خورده شود بزاق دهان 70 آنزيم ترشح مي کند که هر کدام يک ميکروب را از بين مي برد.
1400 سال پيش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمودند: مستحب است قبل و بعد از غذا نمک خورده شود با اينکار 70 بيماري دفع مي شود.
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:47 صبح يکشنبه 13/5/1387
داشتم روزنامه را تورق مي کردم که عنوان مطلبي مرا جذب کرد:
«انجير را با زيتون بخوريد.» با ديدن اين عنوان، آيه 1 سوره تين به ذهنم رسيد: « و التين و الزيتون» و همين موضوع مرا تشويق کرد که مطلب را مطالعه کنم . نوشته بود چون انجير حاوي مقدار زيادي آهن است و اين آهن در روده ها رسوب مي کند بهتر است با زيتون خورده شود چون زيتون هم خواصي دارد که مانع از اين رسوب مي شود.
واقعا حکمت اينکه در قرآن اين دو قسم با هم آمده چيست؟ انجير و زيتون چه ارتباطي با هم دارند که قسم به آنها در کنار هم آمده؟ اگر در قرآن بيشتر تعمق و تفکر شود خيلي زودتر و راحتر به بعضي کشفيات مي رسيم.
افلا يتدبرون؟ افلا يتفکرون؟ افلا يعقلون؟ و الفاظي اينچنيني که در قرآن بارها تکرار شده تاييدي بر همين موضوع است.
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 8:49 صبح دوشنبه 24/4/1387
بسم الله الرحمن الرحيم
داشتم کتاب احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي آنان (طبق فتاواي حضرت امام خميني، حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني و حضرت آيت الله العظمي اراکي) را مي خواندم تصميم گرفتم چند تا از احکام مهم و کاربردي تر آن را که بعضا درست جا نيافتاده در اينجا بياورم.
احکام نگاه مرد به زنان نامحرم:
* اگر خانم مسلمان کاملا حجاب خود را رعايت کرده بود نگاه کردن به وجه و کفين او براي مرد با شرائط ذيل اشکال ندارد:
1- وجه و کفين زينت نشده باشد.
2- نگاه به قصد لذت و ريبه نباشد.(1)
* نگاه کردن به دست خانم نامحرمي که انگشتري يا النگو در دست دارد و يا ناخن هاي خود را بلند کرده و يا لاک زده و يا به هر صورت زينت داده،حرام است خواه نامحرم از بستگان نزديک باشد و يا غريبه باشد.(2)
* دکتر محرم نيست، لذا در غير مقام اضطرار نم يتواند به بدن زن نامحرم نگاه کند.(3)
* گرفتن عکسهاي راديولوژي در صورتي که مستلزم نگاه به بدن نامحرم باشد، گرفتن خون براي آزمايشگاهها، سونوگرافي و يا هر عمليات پزشکي ديگر در صورتي که بتوان به پزشک يا متخصص زن در آن رشته رجوع کرد،توسط مرد نامحرم حرام است.(4)
* نگاه کردن به دستها تا آرنج،مقداري از موي سر، پا تا زانو، زير چانه و گردن پيرزنهاي نامحرم اشکالي ندارد.(5)
*اگر نامحرم در عکس حجاب کامل را رعايت نکرده است در اين صورت اگر مرد آن را مي شناسد نم يتواند به عکس او نگاه کند و اگر او را نمي شناسد مي تواند به عکس نامحرم نگاه کند مشروط به آنکه به قصد لذت و ريبه نباشد.(6)
احکام نگاه زن به مردان نامحرم:
* نگاه کردن زنها به بدن مردان نامحرم به استثناي وجه و کفين و مقداري که بطور معتاد مردان نمي پوشانند حرام است.
در نتيجه: ديدن موي سر و صورت، دستها تا مچ، پا تا قوزک و گرن مردان نامحرم براي زنها اشکالي ندارد مشروط به آنکه به قصد لذت و ريبه نباشد.
همچنين خانمها نمي توانند براي تماشاي مسابقات ورزشي که آقايان در آنها پوشش کافي ندارند مانند شنا، وزنه برداري، فوتبال و ... به اماکن ورزشي بروند. (7)
* نگاه کردن به بازو و يا سينه و يا جايي ديگر از بدن مرد نامحرمي که لباس نامناسب پوشيده مانند آنکه لباسي آستين کوتاه پوشيده باشد و يا يقه خود را باز گذاشته يا لباسي نازک و بدن نما پوشيده و ...،حتي بدون قصد لذت و ريبه حرام است.(8)
توجه: ...اگر چه بر مرد واجب نيست خود را بپوشاند ولي بر خانمها واجب است نگاه نکنند.(9)
* زنها مي توانند به عکس مردان نگاه کنند مشروط به آنکه به قصد لذت و ريبه نباشد خواه مرد را بشناسند يا نشناسند، خواه مرد محرم باشد يا نامحرم.(10)
*فيلمي که به طور مستقيم پخش مي شود حکم انسان زنده را دارد و اگر به طور غير مستقيم پخش مي شود حکم عکس را دارد.(11)
کليه مطالب از کتاب «احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي آنان» تهيه و تنظيم سيدمسعود معصومي، ويرايش سوم گرفته شده است.
(1) مسئله 9، ص 32
(2) مسئله 10، ص 33
(3) مسئله 18، ص 36
(4) مسئله 21، ص 37
(5) مسئله 26، ص 40
(6) مسئله 54، ص 54
(7) مسئله 41، ص 49
(8) مسئله 42، ص 49
(9) ذيل مسئله 45، ص50
(10)مسئله 62، ص57
(11) مسئله 63، ص58
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:13 صبح شنبه 4/3/1387
وصيت نامه شهيد محمد خسروي
(عضو بسيج سپاه پاسداران)
"ولا تحسبن الّذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءعند ربهم يرزقون"
نپنداريد آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آنها زنده اند و در نزد خدايشان روزي ميخورند.
اولين وصيت من به خانواده ام و قوم و خويشانم:
از شما ميخواهم که اگر به آرزويم يعني شهادت رسيدم کوچکترين قطره اي اشک نريزيد، بلکه يکي از بهترين روزهاي عمرتان باشد. شما اگر درست فکر کنيد ميبينيد که انسان آخر از دنيا ميرود و ديگر نه مال براي آدم ميماند و نه هيچ چيز ديگر، پس بهتر است که انسان در راه الله کشته شود. ننگ بُود مرگ بسترم اي مادر.
چقدر خوب است انسان در راه الله کشته شود. انسان اگر نفس کشيدنش برا ي خدا باشد، خدا هم هر نفسي که مي زنيد براي شما يک ثواب مي نويسد.
و ديگر هم محلي هايم و قوم و خويشانم امام را تنها نگذاريد که او فرمانده کل قواست و فرمانده او هم مهدي موعود است،اگر از امام پيروي نکنيد مثل اين است که از مهدي موعود پيروي نکرده ايد.
من دستور امام را که گفت مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنيد. به اين گفته عمل نکرده ام و الان هم چنان ناراحت هستم که نمي دانم چطور آن اشتباه را جبران کنم، ولي به فضل الله توانستم به يک فرمان امام گوش کرده و به جبهه بيايم تا بتوانم از گناهان دور شده و به سوي ثوابها بيايم. از شما هم خواهش ميکنم که به اين دانشگاه بياييد تا شايد بتوانيد در اين دانشگاه که معلم آن هم خميني بت شکن است قبول بشويد.
از خدا آمده ايم و با اين دانشگاه به سوي خدا برويم. قوم و خويشان مي بخشيد که با شما خداحافظي نکردم چون تحمل چشمهاي پر مهرو پر اشک شما را نداشتم. اين را مي دانم که دلهاي نازک شما و دلهاي پر مهر شما تحمل اين را ندارد که اشک نريزيد ولي اين را بدانيد که شما فقط مادر يک شهيد نيستيد بلکه مادر و پدر تمامي شهداي اسلام هستيد و شما افتخار کنيد که يک هديه ناقابل به اسلام تقديم کرده ايد. به ما گفته اند عمليات نزديک است و داريم لحظه شماري مي کنيم که عمليات زودتر شروع شود و ما چه کشته شويم و چه بکشيم پيروزيم.
و اميدوارم که در اين عمليات به کمک صاحبمان مهدي موعود (عج) پيروز شويم و براي امام امت دعا کنيد تا بماند و اين انقلاب را به انقلاب مهدي (عج) متصل کند و اين فرماندهي را به حضرت مهدي واگذار نمايد.
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار، الهي آمين يا رب.
به اميد شهادت و به اميد طول عمر امام و خداحافظ امام. «والسلام»
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:13 صبح شنبه 4/3/1387
وصيت نامه شهيد ابراهيم زارعي
ولا تحسبن الّذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءعند ربهم يرزقون
ياران همه رفتند از کاشانه هم سوخته شمع و هم برفت پروانه
با سلام و درود به رهبر کبير انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران امام خميني و با سلام و درود بر ملت شهيدپرور ايران و اهالي شهيد پرور سلطان آباد و سلام و درود به پدر و مادر عزيزم که مرا در دامان پر مهر و محبت خود پرورش دادند و مرا به اين مرحله از زندگي رساندند.
اي عزيزان از شما خيلي معذرت مي خواهم که شما را ترک کردم چون براي اسلام است و دستور ولايت فقيه و گرنه اگر تمام دنيا را به من مي دادند حاضر نبودم حتي لحظه اي شما را ترک کنم. اميدوارم که مرا ببخشيد و ازاينکه فرزندتان به جبهه مي ورد راضي باشيد چون ما براي اسلام مي جنگيم و همواره پيرو راه امام حسين (ع)هستيم و اگر کشته شويم در راه او شهيد شده ايم.
تنها خواهشي که از شما دارم اين است که در تشييع جنازه ام گريه نکنيد که مبادا دشمنان انقلاب شما را در آن حال ببينند. براي تشييع جنازه ام از عموم مردم دعوت به عمل آوريد و برايم دعا کنيد تا خداوند گناهانم را بيامرزدو مرا در زمره شهيدان کربلا قرار دهد از شما مي خواهم اشکي را که بر بالاي جنازه ام مي ريزيد اشک شوق باشد نه اشک غم و ناراحتي ان شاء الله
وصيت من به شما مردم حزب الله اين است که دعاي خود را بدرقه رزمندگان قرار دهيد و همواره پشتيبان ولايت فقيه باشيد. از شما مي خواهم که رابطه خود را با بسيج و سپاه قطع نکنيد و سنگرهاي شهدا را پر کنيد و نگذاريد که اسلحه آنان بر زمين بماند. ما نهال اين انقلاب را با نثار جانمان کاشتيم و اين وظيفه شماست که از آن نگهداري کنيد. ديگرعرضي ندارم.
خدمتگذار شما ابراهيم زارعي 16/1/1366
(خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار)
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 10:2 صبح چهارشنبه 18/2/1387
نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است که به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
يکم. انسان نيازمند ارتباط مستقيم با آفريننده و هستي بخش خود است. اين ارتباط اگر چه از طريق مناجات و رازگويي دروني و قلبي انجام مي گيرد؛ اما دسترسي به کلمات خود خداوند، بسيار لذت بخش و اطمينان آور است. چنان که اقبال لاهوري گفته است: «اگر مي خواهي خدا با تو سخن بگويد، قرآن بخوان».
اين ويژگي به طور کامل، تنها براي قرآن مجيد باقي مانده است و هيچ کتاب آسماني ديگر، چنين جايگاهي ندارد.
دوم. انسان در تکاپو و جست و جوي آگاهي هاي صحيح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربيات بشري و تلاش هاي علمي، به بسياري از آگاهي ها مي توان دست يافت؛ اما براي اطمينان به درستي يافته هاي خود و آگاهي به آنچه براي او دست نايافتني است، نياز به يک منبع اصيل و غني بسيار محسوس است؛ چنان که از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاي معرفت بر ما بسته بود».
قرآن مجيد در اين باره جايگاه ممتازي دارد. تعريفي که قرآن از انسان دارد «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ بقره (2)، آيه 30. و تعريفي که قرآن از خداوند ارائه کرده است: «لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ»؛ شوري (43)، آيه 11.، همراه با بيان صفات جمال و جلال و تعريفي که از نظام هستي و حيات و شعور همگاني موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ رعد (13)، آيه 13. و بياني که از پيوستگي و هماهنگي منظم همه کرات و افلاک و زمين و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها...»؛ شمس (91)، آيه 4 - 1.
و... نيازمندي همه جامعه بشري و پويندگان راه حق و حقيقت را به اين کتاب آسماني ضروري و آشکار ساخته است؛ زيرا بعضي از دانش ها به جز از طريق قرآن، براي بشر دست يافتني نيست: «وَ يُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ بقره (2)، آيه 151.
؛ «و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهد...».
از جمله آگاهي هايي که جز از طريق قرآن راهي براي دريافت آن نيست، آگاهي درباره جهان پس از مرگ و جزئيات جهان آخرت است؛ زيرا هيچ کدام از افراد بشر، تجربه تکرار و رفت و آمد آن را ندارند و درک بشري، هيچ گونه سابقه ذهني از آن ندارد. در حالي که در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قيامت به تصوير کشيده شده است.
سوم. نقش برجسته ديگر قرآن اين است که از سابقه تاريخ بشر، خبرهاي درست و مطابق واقع را نقل کرده و سرگذشت پيامبران و محتواي پيام آنان را - بدون هرگونه تحريف و دسيسه بشري به انسان ها رسانده است. ازاين رو قرآن حتي بر پيروان تورات و انجيل، منّت شايان توجهي دارد که چهره پيامبران بني اسرائيل را به درستي معرفي کرده و حضرت موسي، عيسي، زکريا و... را آن گونه که بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهيني شناسانده و دست تحريف گران و دسيسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما يَکُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ»؛ مائده (5)، آيه 116.؛ «اي عيسي پسر مريم! آيا تو گفتي به مردم که من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟! گفت: منزهي تو! مرا نشايد که چيزي را که حق نيست بگويم».
چهارم. نقش برجسته ديگر قرآن براي جامعه بشري، اين است که ظرفيت جهان شمولي دارد و پيام هاي آن براي تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و کاربردي است. تکيه بر نقاط مشترک پيروان اديان آسماني و پايبندي به اصول انساني (مانند عدالت گستري، امانت داري و...)، تلاش براي ريشه کني هرگونه ناهنجاري، ناپاکي و اختلاف و مخالفت با حق و درستي و... همگي شاخص هايي است که ظرفيت جهان شمولي قرآن را به نمايش گذاشته است. آيات نوراني قرآن، تمامي اصلاحگران و حق گرايان را به سوي محور وحدت و پاکي، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهي، دعوت کرده است: «قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ آل عمران (3)، آيه 64.؛ «بگو: اي اهل کتاب! بياييد بر سر سخني که ميان ما و شما يکسان است، بايستيم که: جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريک او نگردانيم و برخي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري نگيرد»
بي ترديد گستردگي دانش بشر، تحولات شايان توجهي داشته و شکوفا سازي طبيعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمي و اطلاعاتي انسان و تجربه هاي بشري، تا حدود زيادي تأمين شده است. قرآن خود اين تحول آفريني را در گستره ظرفيت هاي انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِيها»؛ هود (11)، آيه 61.؛ «خداوند شما را در زمين ايجاب کرد و وظيفه شکوفايي و آباداني و استخراج ظرفيت هاي زمين را به شما واگذار کرد».
رسالت دين و قرآن، «شکوفايي متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر اين اساس بايد انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. بايد جايگاه انسان را در کل هستي به درستي تعريف کرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبيعت را تنظيم نمود.
رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ايمان و جهت دهي به حرکت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخي از انسان هاي آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پايبندي به کتاب آسماني به دور از تحريف و يک مکتب الهي آشکار شده است.
نويسنده:صالح قنادي
منبع:پرسمان
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:57 صبح چهارشنبه 18/2/1387
حسين بن مسلم مي گويد: به امام جواد عليه السلام عرض کردم: فدايت شوم! مردم مي گويند خواب بعد از طلوع فجر مکروه است چون روزي انسان ها در آن وقت تقسيم مي شود (و خواب در آن موقع، سبب محروميت از روزي مي گردد)، (آيا چنين است)؟
فرمود: روزي انسان ها تعيين شده و تقسيم شده است ولي خداوند داراي فضلي (و زيادي) است که (در قرآن) فرمود: از خدا درخواست کنيد فضلش را .
سپس فرمود: ذکر خدا (و سؤال از فضلش) بعد از طلوع فجر، تأثيرش بيش از دويدن در پي طلب رزق است.
(تفسير عياشي: ج1، ص240، ح119)
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:40 صبح چهارشنبه 18/2/1387
راههاي عملي همسريابي عبارتند از:
1. وساطت افراد خانواده، بستگان و بخصوص والدين
متدوال ترين روش در فرهنگ ملي و ديني همين روش شناسايي به واسطه افراد خانواده و يا فاميل و بستگان است. افراد خانوداه اغلب به دليل شناختي که از فرد و روحيات و عقايد و خواسته هاي وي دارند و همين طور شناختي که از افراد مورد نظر دارند و يا مي توانند با تحقيق هاي مهم همه جانيه شناخت کافي پيدا کنند بهتر مي توانند به تطابق داشتن و ميزان هم گرايي و اشتراکات آنها آگاهي پيدا کنند. اين روش ساده ترين روش عملي و سهل الحصولترين طريق کسب اطلاعات اوليه و ارتباطات بعدي و مورد نياز است و از نظر حاصل کار نيز ثمر بخش ترين شيوه به شمار مي رود.
به عبارت ديگر اين روش از اين امتيازات برخوردار است: سهولت، سرعت کسب اطلاعات و ارتباطات، اطمينان نسبي بيشتر به صداقت و دلسوزي واسطه(که خانواده و والدين هستند) و شناخت بيشتر به روحيات، سوابق و خواسته هاي طرفين. علاوه بر اين خالي از هر گونه تعصب و سوگيري است و بدون هيچ گونه حب و بغض شخصي انجام مي گيرد. همچنين تحت تأثير احساسات و عواطف غريزي که در ارتباطهاي مستقيم به وجود مي آيد، نيست.
مي توان با مراجعه به برخي مراکز مشاوره ازدواج که به منظور شناساندن دو فرد براي ازدواج تأسيس شده است، فرد مطلوب و مطابق با خواسته ها و توقعات خود را يافت. هرچند چنين مراکز مشاوره محدود هستند و يا کمتر با فرهنگ ملي و بومي ما اين گونه شناسايي تناسب دارد، افراد کمتري براي شناسايي فرد مورد نظرشان به اين مراکز مراجعه مي کنند. ولي اگر چنانچه مرکز مشاوره ازدواج مورد اعتماد در محيط هاي دانشگاه يا غير آن يافت شد و از طرف ديگر امکان همسريابي بواسطه راه اول يعني وساطت خانواده به هر دليلي امکان پذير نيست مي توان به کمک اطلاعاتي که چنين مراکزي در اختيار دارند اقدام به گزينش نمود. تأکيد مي شود اين مراکز مشاوره بايد داراي کارشناسان دلسوز، با تجربه و مورد اعتماد و سابقه روشن و مطمئن باشند. معمولا اين مراکز مشخصات داوطلبان ازدواج را جمع آوري کرده و شرايط مقتضي مورد نياز در فرد مورد درخواست وي را اخذ و سپس با انطباق خصوصيات هر يک از داطلبين با ديگر داوطلبان و يافتن زوجهايي که نقاط مشترک بيشتري دارند مي توانند کمک شايسته اي به جوانان ارائه نمايند.
هرچند لازم است دو طرف به مسائل ظاهري مثل آنچه گفته شد توجه کنند ولي محور قرار دادن و اصالت دادن به آنها منتفي است و صحيح نيست بلکه بايد ضمن توجه به آنها، به موازين اساسي و ارزشهاي اخلاقي و زيربنايي و پايبندي به اصول اخلاقي ديني اصالت بخشيد و آنها را محور تصميم گيري قرار داد. و گر نه تصميم گيري هاي بر اساس ارتباط هاي مستقيم و بدون واسطه معمولا بر اساس خواسته هاي نفساني و احساسات زودگذر انجام مي گيرد. که عواقب ناگوار و نامطلوب دارد. بنابراين توصيه اکيد ما اين است که براي شناسايي فرد مورد نظر و همسريابي هرگز از اين روش استفاده نشود و به ايجاد ارتباط مستقيم چه حضوري و چه تلفني و چه مکاتبه اي بدون اشراف و نظارت خانواده هاي دو طرف اقدام نشود.
منبع: پرسمان
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 1:12 عصر شنبه 14/2/1387
دم کرده ريشه جعفري براي درمان تنگي نفس و درمان سرخک مفيد بوده و شريان ها و رگ ها را تميز مي کند. به گزارش سلامت نيوز براي روشن شدن رنگ پوست، مي توان مقداري جعفري را در نيم ليتر آب به مدت 5 دقيقه جوشاند و صبح و شب صورت را با آن شست. پس از يک هفته پوست صورت روشن مي شود. از دم کرده جعفري مي توان براي رفع لک ها و جوش هاي صورت استفاده کرد.
دم کرده جعفري ضد تب بوده و براي بواسير و سنگ کليه نيز مفيد است. بعد از خوردن سير براي برطرف کردن بود دهان م يتوانيد از جعفري استفاده کنيد. جعفري نفس را نيز خوشبو مي کند. شايان ذکر است براي درمان خون مردگي و له شدگي مي توان از برگ و ساقه جعفري براي بهبود عضو آسيب ديده استفاده کرد.
(حتما براتون سوال پيش اومده که اين مطلب چه ربطي به قرآن داره، راستش از اين مطلب خوشم اومد فقط همين)
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 9:5 صبح سهشنبه 10/2/1387
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 8:49 صبح سهشنبه 10/2/1387
قصّه در لغت يعنى پى گرفتن يا پى گرفته اثرِ پيشين. در قرآن کريم مى خوانيم:
وَقالَتْ لاُِخْتِهِ قُصّيهِ فَبَصُرَتْ بِه عَنْ جُنُب وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ.(1)
و به خواهر او گفت: از پى وى برو. و زن بى آن که آنان دريابند از دور در او مى نگريست.
قَالَ ذَلِکَ ما کُنّا نَبْغِ فَارْتَدّا عَلى اثارِهِما قَصَصَاً.(2)
گفت: آن جا همان جايى است که در طلبش بوده ايم. و نشان قدم هاى خود را پى گرفتند و بازگشتند.
همين کاربرد در روايات نيز به چشم مى خورَد. براى نمونه، بجاست از اين روايت نبوى ياد کنيم:
إنّ بَنى اِسْرائِيلَ لَمّا قَصُّوا هَلَکُوا.(3)
اين جا همان معنا که گفتيم نمود دارد; يعنى بنى اسرائيل آن گاه که دست از عمل کشيدند و فقط به قصّه پردازى و داستان سرايى مشغول شدند، هلاک گشتند. البتّه اين روايت همچنان که شاهدى براى معناى لغوى قصّه است، اشاره اى ظريف به کارکرد منفى قصّه نيز دارد; و آن هنگامى است که قصّه پردازى سدّ راه عمل و تکاپو باشد. بديهى است که نخستين شرط چنين قصّه اى خرافه بافى و ياوه پردازى و پايه گذارى بر تخيّلات صِرف است که روح تلاش و زندگى و آرمان گرايى را در انسان سرکوب مى کند.
قصّه گويىِ قرآن با همين معناى لغوى پيوند دارد، زيرا پى گرفتن وقايعى است که در گذشته رخ داده اند. البتّه گاه اين وقايع در گذشته دور رخ داده اند که در قرآن با تعبير اَنباء از آن ها ياد شده است; مانند نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ(1)در باره اصحاب کهف; يا ذلِکَ مِنْ أَنْبآءِ الْقُرى... نَقُصُّهُ عَلَيْکَ.(2) امّا در مورد وقايع نزديک يا آنچه بايد نزديک تلقّى شود، تعبير اخبار به کار رفته است; مانند وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْکُمْ وَالصّابِرينَ وَنَبْلُوَ أَخْبارَکُمْ(3) يا يَوْمَئِذ تُحَدِّثُ أَخْبارَها.(4) به هر حال، پى گيرىو دنبال جويى اثرِ اين نبأها و خبرها همان معناى دقيق قصّه گويى قرآن است.
1. قصص / 11.
2. کهف / 64.
3. بحوث فى قصص القران، ص 43. البتّه اين حديث به گونه اى ديگر نيز آمده است: إنّ بنى اسرائيل لمّا هلکوا قصّوا. در اين صورت، معنا چنين است: آن گاه که بنى اسرائيل به هلاکت و تباهى معنوى رسيدند، دست از حقيقت شستند و به قصّه پردازى و خيال بافى مشغول شدند.
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 8:39 صبح سهشنبه 10/2/1387
مفسران و قرآن پژوهان در شماره و تعداد نام هاى قرآن اختلاف نظر فراوانى دارند. ابوالفتوح رازى در تفسيرش 43 نام براى قرآن ذکر نموده است (1) . زرکشى به نقل از قاضى ابوالمعالى، معروف به شيذله، 55 اسم برشمرده (2) و بعضى ديگر، شمار اسامى قرآن را به هشتاد رسانيده اند (3) .
بسيارى از عناوينى را که اين بزرگان در شمار اسامى قرآن آورده اند، در قرآن به صورت وصف قرآن به کار رفته اند و نه اسم. عدم تفکيک ميان اسامى و اوصاف قرآن کريم از يک سو، و تفاوت برداشت ها و سليقه ها در گزينش نام ها از سوى ديگر مى توانند دليلى بر اختلاف آرا در اين زمينه باشند. جالب است بدانيم که بعضى عقيده دارند براى قرآن، نامى غير از قرآن وجود ندارد (4) .
مناسب تر آن است که عناوين قرآن را در دو قسمت، اسامى و اوصاف بيان نماييم:
از ميان عناوين قرآن، به طور مسلم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به کار رفته است، که به ترتيب اهميت و کثرت، عبارتند از:
1. قرآن: بل هو قرآن مجيد. (5) (6) (7) (8) (9) و تنها عنوان قرآن، (10) به صورت اسم خاص براى اين کتاب آسمانى مطرح است.
گفتيم اختلاف سليقه ها و برداشت ها، موجب اختلاف در شماره عناوين و اوصاف قرآن گشته اند. ما در اين قسمت، عناوينى را که مستقيما به صورت وصف براى نام هاى قرآن ، کتاب و ذکر به کار رفته اند، يادآور مى شويم:
1. مجيد: ق والقرآن المجيد; (11) قاف، سوگند به قرآن باشکوه.
2. کريم: انه لقرآن کريم; (12) که اين [پيام] قطعا قرآنى است ارجمند.
3. حکيم: يس والقرآن الحکيم; (13) يس [ياسين] سوگند به قرآن حکمت آموز.
4. عظيم: ولقد آتيناک سبعا من المثانى والقرآن العظيم; (14) و به راستى، به تو سبع المثانى [ سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا کرديم.
5. عزيز: وانه لکتاب عزيز لاياتيه الباطل ; (15) و به راستى که آن کتابى ارجمند است. باطل به سويش نمى آيد.
6. مبارک: هذا ذکر مبارک; (16) اين [کتاب] پندى خجسته است.
7. مبين: تلک آيات الکتاب وقرآن مبين; (17) اين است آيات کتاب [آسمانى] و قرآن روشنگر.
8. متشابه: الله نزل احسن الحديث کتابا متشابها; (18) خدا زيباترين سخن را [به صورت] کتابى متشابه نازل کرده است.
9. مثانى: الله نزل احسن الحديث کتابا متشابها مثانى; (19) خدا زيباترين سخن را [به صورت] کتابى متشابه، متضمن وعده و وعيد نازل کرده است.
10. عربى: انا انزلناه قرآنا عربيا لعلکم تعقلون; (20) ما آن را قرآن عربى نازل کرديم; باشد که بينديشند.
11. غير ذى عوج: قرآنا عربيا غير ذى عوج لعلهم يتقون; (21) قرآنى عربى، بى هيچ کژى; باشد که آنان راه تقوا پويند.
12. ذى الذکر: ص والقرآن ذى الذکر (22) ; ص. سوگند به قرآن پراندرز.
13. بشير: کتاب فصلت آياته بشيرا ; (23) کتابى است که آيات آن، به روشنى بيان شده . بشارتگر است.
14. نذير: کتاب فصلت آياته بشيرا ونذيرا; (24) کتابى است که آيات آن، به روشنى بيان شده.. .. بشارتگر و هشداردهنده است.
15. ق-يم: الحمدلله الذي انزل على عبده الکتاب قيما ; (25) ستايش خدايى را که اين کتاب را بر بنده خود فرو فرستاد . [کتابى] راست و درست.
در پايان به يکى ديگر از اسامى قرآن کريم اشاره مى کنيم. اين نام، گرچه در خود قرآن ذکر نگرديده اما برخى بر اين عقيده اند که مشهورترين و رايج ترين نام در ميان مسلمانان پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) مصحف بوده است و در زمان حيات پيامبر(ص) نام رايج و مشخصى که همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند، وجود نداشته است. (26)
دکتر راميار در پاسخ به اين سؤال که چگونه اين نام، با وجودى که در خود قرآن نيامده، بر اين کتاب آسمانى نهاده شده، مى گويد:
وقتى ابوبکر قرآن را جمع کرد، به ياران پيامبر گفت که نامى بر آن بگذارند. پاره اى خواستند که آن را انجيل بخوانند; ولى ديگران را خوش نيامد. کسانى پيشنهاد کردند که آن را سفر بنامند; مثل سفرهاى پنج گانه يهود; اين پيشنهاد هم رد شد. سرانجام، عبدالله بن مسعود، صحابى جليل القدر گفت:
در مهاجرتى که به حبشه کرديم کتابى ديدم که آن را مصحف مى خواندند . اين نام آن هنگام پذيرفته شد و بر قرآن کريم اطلاق گرديد . نسخه هاى قرآن را هم، که عثمان به اطراف فرستاد، مصحف خوانده اند که بعدها همين ها، مصاحف عثمانى نام گرفت. مجموعه خصوصى هريک از صحابه را هم مصحف مى گفتند; مثل مصحف ابى بن کعب يا مصحف معاذ. (27)
پس از رحلت پيامبر، در اين که نام مصحف به سرعت از نام هاى رايج قرآن کريم گرديد، سخنى نيست; اما اين سخن که هيچ نام مشخصى در زمان حيات پيامبر(ص) براى کتاب آسمانى وجود نداشته، پذيرفتنى نيست. قرآن و کتاب ، نام هايى هستند که به صورت گسترده در روايات از زبان پيامبر اکرم(ص) و على بن ابى طالب(ع) و نيز صحابه آن حضرت به کار رفته اند.
حديث نبوى معروف که فرمود: اذا التبست عليکم الفتن کقطع الليل المظلم فعليکم بالقرآن (28) و يا فرمايش آن حضرت که: فضل القرآن على سائر الکلام کفضل الله على خلقه (29) و يا وصيت آن حضرت که فرمود: اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي (30) و ده ها، بلکه صدها روايت ديگر عصر نزول، که در آن ها از کتاب آسمانى مسلمانان به قرآن و يا کتاب ياد گرديده است، به خوبى شهرت اين نام را در همان زمان اثبات مى نمايد. (31) در بسيارى از روايات جمع آورى قرآن و تدوين مصحف کسانى هم چون زيدبن ثابت، نام قرآن را هنگام تدوين مصحف به کار برده اند.
چگونه ممکن است در طول 23 سال، مسلمانان هيچ نام مشخصى براى کتابشان نداشته باشند؟! دليل ديگرى براى شهرت نام قرآن وجود دارد که عبارت از استعمال اين عنوان در قرآن به صورت علم و اسم خاص است که در فصل پنجم به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت.
علت شيوع نام مصحف پس از رحلت پيامبر(ص)، مساله کتابت و تدوين قرآن بود. صحيفه به چيزى که گسترده باشد اطلاق مى گردد و از اين رو، صفحه اى را هم که بر آن مى نويسند، صحيفه گويند و مصحف مجموعه اى از صحيفه هاى نوشته شده است که بين دو جلد قرار گرفته باشد.
بنابراين، چون پس از رحلت، يکى از مهم ترين وظايف مسلمانان جمع آورى صحف نوشته شده قرآنى و يا کتابت قرآن به دست بعضى از نويسندگان صحابه بود، اين نام در چنين زمانى و فضايى شايع گرديد.
در همان زمان نيز مصحف، اسم براى هر کتاب مجلد بوده است، خواه قرآن باشد يا غير آن. محمد بن سيرين مى گويد:
لماتوفي النبي(ص) اقسم علي ان لايرتدي برداء الا لجمعة حتى يجمع القرآن في مصحف.
ابوالعاليه مى گويد:
انهم جمعوا القرآن في مصحف في خلافة ابي بکر.
کلينى در کافى به نقل از امام صادق(ع) آورده است:
من قرا القرآن في المصحف متع ببصره .
در روايت معروف زيد بن ثابت آمده است:
فتتبعت القرآن اجمعه فکانت الصحف عند ابي بکر .
همين اوراق و صفحات، پس از مرگ عمر در دست دخترش، حفصه بود تا آن که هنگام جمع آورى قرآن در زمان عثمان، وى طى پيامى به حفصه به او اطمينان داد که: ان ارسلي الينا بالصحف ننسخها في المصاحف ثم نردها اليک . در تمام روايات فوق و ده ها روايت ديگر، آن چه مطرح است جمع قرآن در مصحف، يعنى يک کتاب مجلد است; يعنى مصحف در همان معناى لغوى خود به کار رفته است (32) .
1. اسامى قرآن عبارتند از: قرآن ، کتاب ، ذکر و فرقان .
2. نام مصحف پس از رحلت پيامبر به جهت جمع آورى قرآن در يک مجلد رايج گشت.
3. براى قرآن برخى نزديک به هشتاد وصف ذکر نموده اند. بعضى از مشهورترين اوصاف قرآن عبارتند از: مجيد، کريم، حکيم، عظيم، عزيز، مبارک، مبين، عربى، بشير و نذير.
1. روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 8.
2. البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 371 - 373; و ر.ک: الاتقان، ج 1، ص 159.
3. دکتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 31 و 32.
4. القرآن الکريم و روايات المدرستين، ج 1، ص 274.
5. بروج(85) آيه 21. اين عنوان 55 مورد به همين صورت و 9 مورد به صورت قرآنا به کار رفته است.
6. ص(38) آيه 29. اين عنوان نزديک به صد مورد براى قرآن به کار رفته است.
7. انبياء (21) آيه 50 و نيز حجر (15) آيه 9. اين واژه در بيست مورد براى قرآن به کار رفته است.
8. فرقان (25) آيه 1.
9. ر.ک: مناهل العرفان، ج 1، ص 15.
10. ر.ک: علت علم بودن قرآن ، ص 52.
11. ق (50) آيه 1 و نيز ر.ک: بروج (85) آيه 21.
12. واقعه (56) آيه 77.
13. يس (36) آيه 1 و2; و نيز ر.ک: يونس(10) آيه 1.
14. حجر (15) آيه 87.
15. فصلت (41) آيه 41 و42.
16. انبياء (21) آيه 50; ص (38) آيه 29.
17. حجر (15) آيه 1.
18 و 19. زمر (39) آيه 23.
20. يوسف (12) آيه 2.
21. زمر (39) آيه 28.
22. ص (38) آيه 1.
23 و 24. فصلت (41) آيه 2 و 3.
25. کهف (18) آيه 1 و 2.
26. دکتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 9.
27. همان، ص 11 و 12.
28. اصول کافى، ج 2، ص 599; بحار الانوار، ج 89، ص 17، حديث 16.
29. علوم القرآن عند المفسرين، ج 1، ص 70.
30. ر.ک: البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 9 - 14 با نقل سى حديث.
31. ر.ک: بحار الانوار، ج 89 و 90، کتاب القرآن.
32. براى توضيح بيشتر ر.ک: القرآن الکريم و روايات المدرستين، ج 1، ص 264 - 277. (برگرفته از کتاب درسنامه علوم قرآني / حسين جوان آراسته)
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 5:10 عصر شنبه 31/1/1387
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 10:7 عصر دوشنبه 20/12/1386
به نام خداوند بخشنده مهربان
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اْنْثي وَ هُوَ مُؤمِنْ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةطَيِّبَةً وَ لَنُجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانوُاَ يَعْمَلوُنَ»
هرکس عمل صالح کند،در حالي که مومن است ، خواه مرد باشد يا زن ، به او حيات پاکيزه مي بخشيم،و پاداش آنها را به بهترين اعمالي که انجام دادند خواهيم داد.
مفسران در معني حيات طيبه (زندگي پاکيزه)تفسيرهاي متعددي آورده اند:
بعضي آنرا به معني روزي حلال تفسير کردهاند.
بعضي به قناعت و رضا دان به نصيب.
بعضي به رزق روزانه.
بعضي به عبادت توام با روزي حلال.
و بعضي به توفيق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن.
ولي شايد نياز به تذکر نداشتهاند باشد که حيات طيبه ، مفهومش آنچنان وسيع و گسترده است که همهي اينها و غير اينها را در بر مي گيرد ، زندگي پاکيزه از هر نظر،پاکيزه از آلودگي ها ، ظلمت ها و خيانت ها ، عداوت ها و دشمنيها ، اسارت ها و ذلت ها و انواع نگرانيها هر گونه چيزي که زلال زندگي را در کام انسان ناگوار مي سازد.
ولي با توجه به اينکه در دنبال آن ، سخن از جزاي الهي به نحو احسن به ميان آمده استفاده مي شود که حيات طيبه مربوط به دنياست و جزاي احسن مربوط به آخرت.
جالب اينکه در روايتي که در نهج البلاغه از امير مومنان علي«عليه السلام» نقل شده ميخوانيم:
و سَئَلَ عَنْ قَولَه تَعالي « فَلَنُحّيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبهً » فَقالَ هِيَ اَلْقِناعَهْ :
« از امام پرسيدند منظور از جملهي « فلنحيينه حياه طيبه » چيست؟ فرمود قناعت است ».
بدون شک مفهوم اين تفسير محدود ساختن حيات طيبه به قناعت نمي باشد ، بلکه بيان مصداق است ولي مصداقي است بسيار روشن ، چرا که اگر تمام دنيا را به انسان بدهند ولي روح قناعت را از او بگيرند هميشه در آزار و رنج و نگراي به سر مي برد ، به عکس اگر اسان روح قناعت داشته باشد ، و از حرص و آز و طمع بر کنار گردد ، هميشه آسوده خاطر و خوش است .
همچنين در بعضي از روايات ديگر « حيات طيبه » به معني « رضا و خشنودي از آنچه خدا داده است » تفسير شده که آن هم با قناعت قريب الافق است .
ولي هرگز نبايد به اين مفاهيم جنبه تخديري داد ، بلکه هدف اصلي از بيان رضا و قناعت ، پايان دادن به حرص و آز و طمع هوا پرستي است که عامل تجاوز ها و استثمار ها و جنگ ها ، و خونريزي ها ، و گاه عامل ذلت و اسارت است .
برخي مفسرين نيز براي زندگاني پاکيزه چنين گفته اند : ابن عباس از پيغمبر اکرم (ص) روايت کرده فرمود مراد از زندگاني پاکيزه رزق و روزي حلال است که خداوند براي او مقرر مي دارد تا در دنيا از سختي معيشت راحت و آسوده بوده و در آخرت از عقوبت آن فارغ شود و در روايت ديگر فرموده مقصود از حيات طيبه زندگاني عالم آخرت و بهشت جاويد مي باشد چنانچه مي فرمايد : «يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي » وبعضي ديگر از صحابه گفتند پيغمبر اکرم(ص) فرموده منظور از زندگاني پاکيزه راضي و خشنود بودن به آنچه خداوند به او قسمت نموده و مناعت طلع داشتن است و ديگران گفتند زندگاني در اطاعت و فرمانبرداري از اوامر خدا است توانگر باشد يا بينوا ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت صادق(ع) روايت کرده: حضورش عرض کردم ابا الخطاب از قول شما مي گويند فرمودهايد هر وقت حق را شناختي به هر چه دلخواه شما است عمل کنيد. فرمود: خدا لعنت کند ابا الخطاب را به خدا قسم گفته من اين طور نبوده من گفتم چون حق را بشناسيد تشخص داديد هر عمل خير و نيکي که از شما سر بزند مقبول درگاه خداوند خواهد شد .
1- تفسير الميزان
2- تفسير جامع
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 10:5 عصر دوشنبه 20/12/1386
همچنين کسي که در عالم ملک و اسير ماده و طبيعت است چگونه ميشود عالم ملکوت را بفهمد که درباطن عالم ملک است و جايگاهش پس از خلاصي از اين عالم مي باشد و خلاصه خصوصيات عوالم پس از مرگ نسبت به کسي که در عالم دنيا است غيب است و براي شناختن آن جز تصديق آنچه را که حضرت آفريدگار خبر داده راهي نيست.
بنابراين اگر کسي بگويد از عقل ما دور است که پس از مرگ فلان طور شود، اصلاً حرفش مورد قبول نيست چون خصوصيات آن ربطي به عقل ندارد وجميع عقلا پشت به پشت هم بزنند از جزئيات جريانات عالم ديگر خبري نخواهند داشت. چيزي که هست آنچه را که حضرت محمد (ص) فرمودند: ما هم تصديق مي نمائيم، زيرا آن بزرگواران معصوم نزول وحي حضرت آفريدگارند.
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 8:28 عصر دوشنبه 20/12/1386
گفتــم غم تو دارم، گفتــا غمت سرآيد گفتـم که مــاه من شو، گفتا: اگر برآيد.
گفتم کهشرط آن چيست تارويتوبينم گفتـــا: گنــاه کــم کن، تا حاجتت برآيد.
گفتم ز جور ايـام بـر لـب رسيده جــانم گفتا: اگر من آيم اين غصه هم سر آيد.
گفتـم که صبح جمعه با صـد اميد آيـم گفتا:توندبهخوان باش،مننيزکمکم آيم.
گفتم کهشامجمعه،ميخوانم الياسين گفتـــا: مداومـت کن تا دوريم ســرآيـد.
گفتم چهشرط باشد در محفلم تـو آيي؟ گفتا: تو از عمو خواه، مـن پا برهنه آيم.
گفثم ز هجر رويت بي تاب گشتـه ام من گفتــا: نما دعـايم، تا هجـر من سـرآيد.
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 2:52 عصر پنجشنبه 9/12/1386
بــــــر هــــر طرفي روي نماييم خـــدا هست
او در همه جا بوده و بي چون و چرا هست
چون در همه جـــــا هست مجوييد مکـــانش
گمگشته شماييد ، خدا در همه جـــا هست
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 11:49 صبح پنجشنبه 18/11/1386
گاهي وقتا از نردبون بالا ميري تا دستاي خدا رو بگيري، غافل از اينکه خدا همون پايين ايستاده و محکم نردبونو گرفته تا تو نيفتي!!!
¤ نويسنده: فرمان

ساعت 1:13 عصر دوشنبه 15/11/1386
يک هفته به انتظار ماندم تا جمعه ديگري بيايد
شايد که ز آسمان مکه آن قاصد آخري بيايد
اللهم عجل لوليک الفرج
¤ نويسنده: فرمان
