واژه قصّه در قرآن و روايات
قصّه در لغت يعنى پى گرفتن يا پى گرفته اثرِ پيشين. در قرآن کريم مى خوانيم:
وَقالَتْ لاُِخْتِهِ قُصّيهِ فَبَصُرَتْ بِه عَنْ جُنُب وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ.(1)
و به خواهر او گفت: از پى وى برو. و زن بى آن که آنان دريابند از دور در او مى نگريست.
قَالَ ذَلِکَ ما کُنّا نَبْغِ فَارْتَدّا عَلى اثارِهِما قَصَصَاً.(2)
گفت: آن جا همان جايى است که در طلبش بوده ايم. و نشان قدم هاى خود را پى گرفتند و بازگشتند.
همين کاربرد در روايات نيز به چشم مى خورَد. براى نمونه، بجاست از اين روايت نبوى ياد کنيم:
إنّ بَنى اِسْرائِيلَ لَمّا قَصُّوا هَلَکُوا.(3)
اين جا همان معنا که گفتيم نمود دارد; يعنى بنى اسرائيل آن گاه که دست از عمل کشيدند و فقط به قصّه پردازى و داستان سرايى مشغول شدند، هلاک گشتند. البتّه اين روايت همچنان که شاهدى براى معناى لغوى قصّه است، اشاره اى ظريف به کارکرد منفى قصّه نيز دارد; و آن هنگامى است که قصّه پردازى سدّ راه عمل و تکاپو باشد. بديهى است که نخستين شرط چنين قصّه اى خرافه بافى و ياوه پردازى و پايه گذارى بر تخيّلات صِرف است که روح تلاش و زندگى و آرمان گرايى را در انسان سرکوب مى کند.
پيوند قصّه قرآنى با معناى لغوى آن
قصّه گويىِ قرآن با همين معناى لغوى پيوند دارد، زيرا پى گرفتن وقايعى است که در گذشته رخ داده اند. البتّه گاه اين وقايع در گذشته دور رخ داده اند که در قرآن با تعبير اَنباء از آن ها ياد شده است; مانند نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ(1)در باره اصحاب کهف; يا ذلِکَ مِنْ أَنْبآءِ الْقُرى... نَقُصُّهُ عَلَيْکَ.(2) امّا در مورد وقايع نزديک يا آنچه بايد نزديک تلقّى شود، تعبير اخبار به کار رفته است; مانند وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْکُمْ وَالصّابِرينَ وَنَبْلُوَ أَخْبارَکُمْ(3) يا يَوْمَئِذ تُحَدِّثُ أَخْبارَها.(4) به هر حال، پى گيرىو دنبال جويى اثرِ اين نبأها و خبرها همان معناى دقيق قصّه گويى قرآن است.